ابو الفضل مبارك

مقدمه 25

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي )

مؤلّف از 989 ق برابر با سال 26 [ الهى ] جلوس همزمان با حملهء اكبر شاه به كابل جهت تنبيه محمد حكيم ميرزا ، برادرش ، همواره « سعادت همراهى » ركاب اكبر شاه داشته و يكى از مشاوران اكبر شاه در تصميم‌گيرى براى پيگيرى حمله يا بازگشت به هندوستان بوده است . علاوه بر اين ، شيخ همواره مشاور اكبر شاه در انتظام و ادارهء امورات ملكى و حقوقى و فرهنگى امپراطورى بزرگ هندوستان بود ، به طورى كه تمام اطرافيان - حتى شاهزادگان - از اين موقعيت احساس حسد و ناراحتى مىكردند . در تمام مدّت همراهى شيخ با اكبر شاه تنها يك مورد باعث ايجاد جدايى و نقار بين آن دو بوده و آن اينكه : « . . . سلطان سليم روزى به خانهء شيخ درآمده ، ديد چهل كاتب نشسته قرآن و تفسير مىنويسند . همه را به اجزاى كتاب نزد پادشاه برده بد مظنّه ساخت ، كه ما را ترغيب به چيزهاى ديگر مىنمايد و خود چون به خلوت مىرود آن كار ديگر مىكند . از آن روز در قرب و مصاحبت فتورى واقع شد . « 1 » شيخ ابو الفضل از فرط علاقه و اخلاص به اكبر شاه نسبت الوهيت به وى مىدهد . در وقايع سال 31 الهى ، برابر با 994 هجرى ، كه مسئلهء اقدام به لشكركشى جهت تسخير كشمير پيش مىآيد ، سرداران به دليل دشوارى كار از اقدام به آن تساهل مىكنند . پس از جمع‌بندى نظر ستاره‌شناسان چنين دستگير مىشود كه « اگر لختى تكادو رود به زودى گشوده آيد » و چون نظريهء منجمان « به موقف عرض همايون رسيد ، شاهى سگالش يكتايى گرفت » . علاوه بر اين مؤلّف زور بازوى اكبر شاه را فوق قدرت انسانى مىنامد . وى در وقايع سال 988 هجرى ، برابر با سال 25 الهى ، ضمن شرح ترتيب مجالس كشتىگيرى در حضور اكبر شاه اشاره‌اى به زور بازوى اكبر شاه دارد : پهلوان غول‌پيكرى « هيبت تهمتن » نام از روى

--> ( 1 ) . شاهنواز خان ، مآثر الامرا ، ج 2 ، ص 610 ، كلكته ، 1890 .